
خیلی تلاش کردم که از محدوده امنم بیام بیرون و به خودکشی فکر نکنم. با اینکه نمی خواستم، من دوس دارم حال مریضم رو من دوس دارم احساس مرگ و خفگی دور و برم باشه.وقتی به لبه ی خود کشی نزدیک تر میشم خوشحال تر میشم اما تصمیم گرفتم به خودم شانس دوباره بدم دوباره خودم رو تو مسیر مزخرف و پر استرس زندگی بندازم کم کم امید پیدا کردم... فکر های خودکشی دور تر شدن... آینده رو تصور می کردم... به خودم شانس موفقیت دادم... و درست همین موقع که فکر کردم هنوز هم می تونم از این چاله در بیام وقتی که فکر کردم هنوز نباختم ...
ادامه مطلب